| به روايت خروس |
|
|
|
| 16 آذر 1387 ساعت 04:24 | ||||||||||||||||||||||||||||
|
خروسي كه از فرط شهوت دنبال مرغي گل باقلي در تب وتاب بود.بالاخره مرغ را در وسط ميدان ده به دام انداخت.مرغ گفت: يا خروس اكنون موقع جماع نيست. زيرا مردم شش چشمي به ماه نگاه مي كنند. خروس تحريري در قوقولي قوقويش انداخت وبه صدايي بلند قه قه زد كه اي دلبر دلبندم اين جماعتي كه مي بيني دور ميدان حلقه زده اند آدمهاي تحصيلكرده نابينايند كه جلوي خودشان را هم نمي بينند. چه برسد به عشق بازي خروسي 2 كيلويي را. مرغ گفت : اما آن پسر به ما زل زده است. خروس نگاهي كرد وگفت: مي شناسمش در دانشكده هنر هاي زيبا درس خوانده است .دچار بيماري الكي خوشي است كسي را نمي بند.شعاع ديدش داراي انحراف است. راويان گويند مرغ تسليم شد ولذت برد. برگزيدن اين صفحه (28) | نقل قول اين مطلب | بيننده: 348
نوشتن نظر Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
||||||||||||||||||||||||||||










